داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

رسول خدا صلى الله علیه و آله در حالى كه نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش بست ، به طورى كه دندان هایشان نمایان شد! از ایشان علت خنده را پرسیدند، فرمود:

 

- دو نفر از امت من مى آیند و در پیشگاه پروردگار قرار مى گیرند؛ یكى از آنان مى گوید:

خدایا! حق مرا از ایشان بگیر! خداوند متعال مى فرماید: حق برادرت را بده ! عرض مى كند:

خدایا! از اعمال نیك من چیزى نمانده متاعى دنیوى هم كه ندارم . آنگاه صاحب حق مى گوید:

پروردگارا! حالا كه چنین است از گناهان من بر او بار كن !

پس از آن اشك از چشمان پیامبر صلى الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود:

 

آن روز، روزى است كه مردم احتیاج دارند گناهانشان را كسى حمل كند. خداوند به آن كس كه حقش را مى خواهد مى فرماید: چشمت را برگردان ، به سوى بهشت نگاه كن ، چه مى بینى ؟ آن وقت سرش را بلند مى كند، آنچه را كه موجب شگفتى اوست - از نعمت هاى خوب مى بیند، عرض مى كند:

پروردگارا! اینها براى كیست ؟

 مى فرماید:

براى كسى است كه بهایش را به من بدهد.

عرض مى كند:

چه كسى مى تواند بهایش را بپردازد؟

 مى فرماید:

تو.

مى پرسد:

چگونه من مى توانم ؟

 مى فرماید:

به گذشت تو از برادرت .

عرض مى كند: خدایا! از او گذشتم .

بعد از آن ، خداوند مى فرماید:

دست برادر دینى ات را بگیر و وارد بهشت شوید!

آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

پرهیزكار باشید و مابین خودتان را اصلاح كنید!

 

 

 

منبع بحارالانوار جلد 77 صفحه 182

 

 




 
 
[ پنج شنبه 26 مرداد 1396  ] [ 8:54 AM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 47199 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396